موضوع : رابطه علم وتکنولوژی
نام استاد : دکتر مومنی
نام گردآورنده : فاطمه چشمه
دانشجوی کارشناسی مدیریت امور فرهنگی
دانشگاه جامع علمی کاربردی واحد11
به نام خدا
در اغلب فرهنگها واژه تکنولوژی را به شناخت فنون و مهارت های فنی و یا فن شناسی معنی می کنند که در واقع معنای لغوی خود کلمه می باشد . تکنولوژی مجموعه ای از روشها و تجربیات و علوم علمی است که مردم برای تسلط بر محیط و حل مشکلات مربوط به رابطه آنها با محیط کار می برند .
علم مجموعه ای از حقایق و واقعیات اصولی و نیز مبانی و قواعد تعمیم یافته ی مربوط به بیولوژی و فیزیولوژی یک پدیده را مورد تفحص قرار می دهد و نتیجتاً چراها را پاسخ می گوید .
تکنولوژی نه علم محض است و نه فن مطلق تکنولوژی کاربرد علم در حوزه فنون و مهارتهای کار بردی است که در قالب اصول و قواعد و موازین علمی –کاربردی مربوط به پدیده هاست دانش فنی و یا روش ها و فنون مربوط به بهره برداری گوناگون از ان پدیده شناخته و تعریف شده را در زمینه های متنوع ولی مرتبط جستجو کرده و به چطوری و چگونگی های آنها پاسخ های علمی و امکان پذیر می دهد . از این رو می توان اظهار داشت که تکنولوزی منتج از علم است در حالی که این انتاج پس از رشد و تکامل می تواند در اختیار حوزه های مختلف همان علم و دیگر زمینه های علم قرار گیرد . این بدان معنی است که گسترش دامنه های کاربردی علوم موجب رشد و کمال تکنولوژی شده ما حصل آن به عنوان ابزار و راه و روش های موثر تر و مناسب تر در جهت توسعه مرزها و حوزه های علوم مختلف به کار گرفته می شود . تکنولوژی یکی از خصیصه های فرهنگی زیر بنایی انسان است که برای موثر بوده می بایست با انسان هماهنگی کامل داشته باشد .
در تحولات چند دهه اخیر، بویژه در کشورهایی که توانسته اند از نظر علوم در زمره کشورهای توسعه یافته محسوب شوند و یا در مرحله انتقال قرار گیرند، توجه ویژه به تولید علم و بهره برداری از آن مورد تاکید بوده است. در سراسر جهان یک تردید عمومی در مورد مطلوب بودن کوتاه مدت و بلند مدت استفاده از تکنولوژی آموزشی در تولید علم وجود دارد. این تردید بصورت تکنوفیلی « دوست داشتن تکنولوژی» وتکنوفوبی « تکنولوژی گریزی» می باشد. بسیاری از افراد ادعا دارند که اتکای فزاینده ما به تکنولوژی منجر به تخریب اجتماع می گردد، و دیگران معتقدند که تکنولوژی جاده ای به سمت جهان رویایی می باشد. اغلب مردم آن را پذیرفته اند و با ارزش آن مواجه شده اند و آن را نه مخرب و نه رویا بافی می دانند. با توجه به تغییرات روز افزونی که در آموزش رخ می دهد، مشخصه اصلی و عمده عصر کنونی، محوریت یافتن علم و تولید و بکار گیری آن می باشد. تلاش برای تولید و توسعه علم با توانمندی و قدرتمندی کشورها در حوضه ها و عرصه های مختلف پیوند خورده است. میزان ونحوه بهره مندی از علم از موضوعات و چالش های بسیار اساسی دولت محسوب می شود. بدین سان آینده کشورها و توسعه یافتگی آن ها با تولید علم و بسط و بهره مندی آن کاملا مرتبط است و برتری کشورها نسبت به هم، به علم و نتایج و کاربردهای آن بستگی دارد. حقیقت این است که تولید و بسط و گسترش علم تاثیر بسیار عمیقی در تمام حوزه های اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی کشور دارد. به تعبیر دیگر تولید علم و توسعه علمی به عنوان موتور محرکه ی توسعه همه جانبه و پایدار کشورها نقش عمده ایفا می کند
سیر تکامل تکنولوژی همواره مستلزم پیشرفت علوم و توسعه ی مرزهای دانش بشری بوده است. در عین حال، رشد و توسعه ی علم و تکنولوژی نیز، لازم و ملزوم یکدیگر و مستلزم یک جریان طبیعی است. گشایش ابواب و گسترش دامنه ی علوم، اگر چه از آرمان های هر یک از جوامع بشری است، ولیکن بدون کوشش برای توسعه ی تکنولوژی، به مفهوم«علم فقط برای علم» است. در عین حال، به کار گیری و یا «به عاریت گرفتن» تکنولوژی، بدون اتکا» به مبانی علمی و تحقیقاتی خود، اگر چه می تواند مبین تحول و نوآوری باشد، ولیکن به مثابه یک ساختمان«بدون پی»خواهد بود. انتقال تکنولوژی های نوین از یک جامعه پیشرفته علمی به یک جامعه سنتی و عوام، به مثابه کاشتن یک شاخه غیر قابل «قلمه زدن» در خاک، و یا غرس یک نهال بدون ریشه در زمین است. زیرا، این قلمه و یا نهال بدون ریشه، برای احیا» و بقای خود، مدتها می کوشد تا بتواند ریشه بزند، ولی چون توان ریشه زایی نیافته. و راهی به ذخائر و رابطه ای با منابع لازم برای «تغذیه» و استقرار خود در خاک ندارد، لاجرم پس از مدتها تلاش و صرف وقت و انرژی برای بقای حیات خود، پژمرده می شود و می خشکد. از این بابت فرض می شود که انتقال«صرف» تکنولوژی از یک سرزمین پیشرفته ی علمی به یک سرزمین غیر پیشرفته و غیر علمی،یک انتقال، نوآوری و اشاعه ی غیر طبیعی است. حالت طبیعی این انتقال و نوآوری،آن است که تکنولوژی نوین فقط در محیطی می تواند نشو و نمای عادی و موثر داشته باشد، که متکی بر منابع علمی همان جامعه و منتج از شرایط اجتماعی و اقتصادی حاکم بر آن باشد. بنابراین، توسعه و تکامل تکنولوژی پیشرفته فقط در جایی عملی امکان پذیر بادوام موثر است که بر مبنای توسعه علوم و دانش های پیشرفته در دل همان جامعه نضج گرفته باشد، یا حداقل، علوم و تکنولوژی های مربوط در درون همان جامعه،هر دو توامان در حال رشد و تکامل باشند، تا سرانجام نهال تکنولوژی «ریشه دار» گردد. تکنولوژی «بی ریشه»، ویا به عبارتی تکنولوژی «عاریتی» یا وارداتی و یا تحمیلی، فقط زمانی در جریان توسعه یک سرزمین قابل استفاده و موثر است که ریشه های آن همواره به همان منابع خارجی تولید کننده متصل باشد، که این حالت هم فقط می تواند تابع و ناشی از شرایط اقتصادی-سیاسی حاکم بر پیوندها و روابط موجود فی مابین دو کشور یا جامعه ی «دهنده تکنولوژی» و «گیرنده ی » آن باشد. برای یک جامعه و یا یک کشور «گیرنده» آن قبیل تکنولوژی پیشرفته ای که کلید آن در دست دانشمندان و یا تکنولوژیست های کشور «دهنده ی » آن باشد، رابطه ی فی مابین، به مفهوم یک وابستگی علمی-فنی و به صورت یک رابطه ی ناعادلانه وغیر استوار، نیز به مفهوم یک وابستگی سیاسی-اجتماعی-اقتصادی و یا شاید هم، نوعی استثمار باشد. سیر طبیعی پیدایش و توسعه تکنولوژی در یک جامعه اندیشمند و پیشرو، عبارت از مبتنی کردن و متکی نمودن ریشه های آن تکنولوژی بر منابع علم موجود در ضمیر همان جامعه است. به بیان دیگر، ابداع و نوآوری الگوهای تکنولوژیک برای تحول و توسعه در یک جامعه، می باید مولد تلاش های علمی و محصول ابتکارات تحقیقاتی دانشمندان و پژوهندگان همان جامعه، و یا ثمره ی پژوهش های مربوط به تغییر و تحول وتطبیق اصول و مبانی تکنولوژی های پیشرفته وارداتی برای اشاعه در شرایط ویژه جامعه وارد کننده، به دست پژوهندگان و متخصصان و مجریان همان جامعه ی وارد کننده باشد. هر جامعه دارای ویژگی هایی در فرهنگ و منابع انسانی، محیطی و طبیعی خاص خود است و از این لحاظ، پذیرش و اشاعه هر بخش از تکنولوژی بستگی به انطباق آن تکنولوژی با شرایط و ویژگی های فرهنگی، اجتماعی و طبیعی آن جامعه دارد. بدین سبب،همواره توصیه می گردد که هر نو آوری تکنولوژیک می باید متناسب با شرایط اقتصادی و اجتماعی، هماهنگ با توان های فنی، و دمساز با فرهنگ غالب در جامعه بهره بردار باشد، یا به ساده ترین عبارت، نوآوری های تکنولوژیک می باید متناسب با شرایط مردم استفاده کننده از آن باشد. اگر چه در اغلب فرهنگ ها واژه تکنولوژی را به شناخت فنون و مهارت های فنی و یا فن شناسی معنی می کنند، و در واقع معنای لغوی خود کلمه نیز همین است، و لیکن امروزه مفاهیم گسترده تری از این واژه در ارتباطات علمی و فنی در سطح جامعه رایج و یا قابل استنباط است.
بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که کمک های این شاخه از تعلیم و تربیت به کاربرد صرف مواد و وسایل آموزشی خلاصه می شد. ولی امروزه اصطلاح « تکنولوژی آموزشی» مفهومی مترقی و تکامل یافته را به همراه دارد و زمینه بهره گیری از آن صرفا به کاربرد مواد و وسایل آموزشی خلاصه نمی شود; بلکه مفهومی وسیع تر و جدیدتر به همراه دارد منبع:
com.banaee.www
موضوع شکاف علم و تکنولوژی موضوع بحث گروهی بود که در گروه علم و جامعه مطرح شد و در واقع این مسئله به عنوان واقعیت مطرح شده و وجهی از سیاست علمی جدیدی را مطالبه میکند که نیازهایی نیز در این زمینه در جامعه احساس میشود و باید بدان پرداخت. شاید همه شما با بحث نظریهپردازی به نام اگبرن در خصوص تاخر فرهنگی و یا پسافتادگی فرهنگی آشنا باشید. این نظریه سابقهای بیش از هفتاد سال دارد. نظریه پسافتادگی و یا تاخر فرهنگی، این مسئله را مطرح میکند که زمانی که توازن و تعادل میان ساختارهای فرهنگی و اجتماعی یک جامعه وجود نداشته باشد، آن ساختار دچار مشکل شده و کارکردها ی آن ساختار با مشکل مواجه میشود
نظریه تاخر فرهنگی آگبرن را نیز میتوان در این حوزه نیز استفاده کرد. در واقع آنچه که این دو حوزه را در بر میگیرد این مسئله است که آیا شکاف یک امر واقعی است یا یک امر انتزاعی؟ آیا میتوان گفت که ساحت علمی کشور که از حوزههای نرمافزار و سختافزار تشکیل شده است، این تعادل و توازن را دارد یا خیر؟
ما در حوزه علم نیاز به شفافیت و صراحتی داریم که در فضای تکنیکی و سیاستگذاری به عملیاتی کاربردی و منتج برسد ولی متاسفانه در فضای علمی چنین چیزی وجود ندارد.
وی درخصوص این فاصله میان علم و فناوری افزود: شکاف میان بدنههای علمی و تکنولوژیکی پدیدهای امروز نیست. شاید بهترین مثال برای این حوزه سابقه تاریخی علم در ایران باشد.
بررسی و تبیین این مسئله با توجه به سابقه علمی و فنی ما باید با دقت بیشتری دنبال شود و رابطه علم و فن مسئلهای دو سویه است که پیشرفت در یکی نمیتواند پیشرفت در دیگری را همراه باشد. ما باید بپذیریم که ورود تکنولوژی اخلاق خاص خود را به همراه دارد و نمیتوان صنعت و توسعه را منهای حوزههای پیرامونی آن پذیرفت. برای این مسئله وی از عبدالکریم سروش نام برد که در دهه شصت در سخنرانی خود در باب صنعت و قناعت این مسئله را عنوان کرده بود که آیا جامعهای که رویکرد دینی و اسلامی دارد، ضرورت دارد که به توسعه و صنعت و تکنولوژی بیندیشد یا خیر؟
POWERED BY: BLOGFA.COM
توسط : الماس | تاریخ : یکشنبه 92/6/3