تکنولوژی از نظر فلسفی و علمی (قسمت دوم)
فریبا حیدری
? فلسفه تکنولوژی در ایران
واقع امر این است که ما هیچ گاه از علم و تکنولوژی جدید به معنای اصیل و حقیقی کلمه برخوردار نبوده ایم، تا از فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی برخوردار باشیم. وقتی از «فلسفه علم یا فلسفه تکنولوژی در ایران» سخن می گوییم، دو معنا را می توان متصور شد؛ الف- رشته های تحصیلی به نام های فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی در ایران، ب- فهم و تلقی متفکران ایرانی از علم و تکنولوژی جدید. وقتی از «فلسفه علم یا فلسفه تکنولوژی در ایران» سخن می گوییم، اگر مرادمان بررسی وضعیت رشته های تحصیلی به نام فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی در ایران باشد، باید بگویم که نخستین بار توسط دکتر سروش در سال های آغازین دهه 60، آن زمان که ایشان عضو ستاد انقلاب فرهنگی بودند، شش واحد درسی تحت عنوان فلسفه علم در دروس رشته فلسفه، در مقطع کارشناسی گنجانده شد.
پس از سال ها، در همین چند سال اخیر در معدودی از مراکز دانشگاهی کشور رشته فلسفه علم در مقطع کارشناسی ارشد و در یک مورد در دوره دکترا شکل گرفته است اما تا آنجا که بنده اطلاع دارم رشته یی تحصیلی تحت عنوان «فلسفه تکنولوژی» در هیچ یک از مراکز دانشگاهی کشور وجود ندارد و تاسیس رشته یی تحت این عنوان در مراکز علمی و دانشگاهی ما امری ضروری است. لیکن در ارتباط با رشته فلسفه علم در ایران این نکته نیز قابل ذکر است که این رشته در کشور ما از تاثیرپذیری بیش از اندازه و یکسویه از سنت فلسفه های آمپریستی، پوزیتیویستی، نئوپوزیتیویستی و تحلیلی رنج می برد و اکثر اساتید و دانشجویان این رشته با تفسیرهای اگزیستانسیالیستی، پدیدارشناختی و تاریخی متفکران و اندیشمندان بزرگ غربی همچون نیچه، هوسرل، هایدگر، و آرای اندیشمندانی چون آدورنو، بنیامین، مارکوزه و نقادی های متفکران پست مدرنی چون لیوتار، دریدا و... ناآشنا بوده یا از توجه جدی به آنها سر باز می زنند. اما اگر مرادمان از «فلسفه تکنولوژی در ایران» فهم و تلقی متفکران ایرانی از علم و تکنولوژی جدید باشد، باید عنوان کرد از زمان رویارویی ما با فرهنگ و تمدن جدید، قطعاً به نحوی ضمنی و نااندیشیده، در میان ما ایرانیان فهم و تلقی خاصی از تکنولوژی جدید وجود داشته است. برای مثال، وقتی نخستین بار صدای شلیک توپ های کشتی های پرتغالی در سال 1508 میلادی، یعنی همزمان با نخستین سال های تاسیس حکومت صفویه، در خلیج فارس و در بندر هرمز (هرمزگان) شنیده شد، صدای شلیک این توپ ها هیچ یک از ما ایرانیان را از خواب غفلت بیدار نکرد و هیچ کس معنا و مفهوم حقیقی شنیده شدن غرش توپ های کشتی های جنگی پرتغالی را به درستی نفهمید. حتی فیلسوفان بزرگی چون میرداماد و ملاصدرا نیز با گذشت حدود یکصد سال از شنیده شدن صدای غرش توپ های کشتی های پرتغالی، متوجه تغییر و تحولات عالم و ظهور قدرت هایی جدید در جهان نشدند و در هیچ جای آثار آنان اشاره یی وجود ندارد که نشان دهد آنان ظهور تحولات جدید در جهان را حتی استشمام کرده باشند.
در قرون بعد، یعنی از دوره قاجار تا به امروز که روابط ما با غربیان بیشتر و بیشتر شده است، باز هم اکثر ما ایرانیان، تکنولوژی جدید را به منزله مجموعه یی از ابزارهای نوین فهمیده، تصور می کرده و می کنیم که فرضاً با پول نفت ظهور تکنولوژی و انقلاب صنعتی و تکنولوژیک را می توان در ایران امکان پذیر ساخت اما همه تلاش ها و آرزوهای حکومت پهلوی در جهت مدرنیزاسیون ایران و تبدیل این کشور به یک «تمدن بزرگ» آسیایی و یکی از چند قدرت بزرگ جهان و نیز تجربیات ژرف ما در دوره پس از انقلاب در جهت جبران عقب افتادگی ها و توسعه نایافتگی ها و تبدیل ایران به یک جامعه صنعتی و تکنولوژیک، نشان داد تکنولوژی، نیرو و قدرت چموشی است که به این سهولت نمی توان بر آن سیطره یافت و تکنولوژی به این سادگی ها به خواست ها، اراده ها و آرزوهای ما تن نمی دهد. حتی به نظر می رسد فاصله ما با جوامع فراصنعتی نیز روز به روز بیشتر و بیشتر می شود و ما هنوز به فهم عمیق و راستینی از موقعیت کنونی خویش در جهان نائل نیامده ایم و تصور می کنیم به سادگی می توانیم به کسب جایگاه شایسته یی در جهان تکنولوژیک کنونی دست یابیم. البته در میان روشنفکران ما همواره بحث هایی درباره تکنولوژی و نحوه رویارویی ما با این پدیدار بزرگ تاریخی در دوره مدرن وجود داشته است. برای مثال در کتاب غربزدگی جلال آل احمد یا در آثار شریعتی مباحثی درباره تکنولوژی، ماهیت آن و پدیدارهای مرتبط با تکنولوژی، همچون ماشینیسم یا الیناسیون دیده می شود اما این مباحث در سطح یک گفتمان جامعه شناختی باقی مانده، تا سطح تاملات عمیق فلسفی یعنی تاملات وجودشناختی و معرفت شناختی، در باب تکنولوژی ارتقا نمی یابد. البته می توان و باید پژوهشی درباره مبانی فلسفی تاملات همه اندیشمندان ایرانی معاصر در باب تکنولوژی انجام داد. لیکن به نظر نمی رسد چهره هایی چون آل احمد و شریعتی از مبانی واضح و روشن وجودشناختی و معرفت شناختی در حوزه تاملات پراکنده شان در باب تکنولوژی برخوردار بوده باشند. شاید بتوان گفت ما جدی ترین آرا در حوزه فلسفه تکنولوژی ایرانی را می توانیم در سخنان و آثار مرحوم فردید و دکتر داوری بیابیم. دلیل آن نیز روشن است. این دو بزرگوار تحت تاثیر بصیرت های بنیادین هایدگر در همه عرصه ها از جمله نقد عقلانیت، علم و تکنولوژی جدید، بازگوکننده بصیرت های هایدگری در باب تکنولوژی نیز بوده اند اما در این خصوص، به یک نکته بسیار اساسی باید توجه داشت و آن اینکه نقد های هایدگر از تکنولوژی و تفکر تکنولوژیک، تحت تاثیر قرائت مرحوم فردید و پیروان او، از جمله در آثار دکتر داوری، به خصوص در نوشته های دهه های پیشین ایشان، در ایران بسیار صبغه ایدئولوژیک گرفت. همان گونه که یک بار دیگر در مقاله یی تحت عنوان «میراث فردید» اشاره کردم، هایدگر خطرات تکنولوژی و تفکر تکنولوژیک را به ما آموخت. با این وصف، ما نمی توانیم نتیجه بگیریم تکنولوژی و توسعه تکنولوژیک یک مصیبت است. بسیاری از روشنفکران و متفکران ایرانی، درک مناسبی از ضرورت توسعه تکنولوژیک نداشته و ندارند.عده یی صرفاً بر جنبه های منفی تکنولوژی دست گذاشتند و هرگز درنیافتند که دیری است که تکنولوژی به عنصری اجتناب ناپذیر از وضعیت ما تبدیل شده است و اگر ملتی به قدرت تکنولوژیک دست نیابد، از صحنه تاریخ حذف خواهد شد و این خطری است که مردم و جامعه ما را تهدید می کند. اگر با هایدگر موافق باشیم که در دوران ما تکنولوژی یک گشتل یعنی چارچوبی است که به هر چیز نظم و انتظام می بخشد، باید اعتراف کنیم که فهم فردید، داوری و پیروان شان از ماهیت تکنولوژی بسیار سوبژه محور بوده است.
هایدگری های ایران و همه کسانی که بصیرت های هایدگری را در باب تکنولوژی در ایران به نحو مقلدانه یی بازگو کرده اند در شکل گیری این توهم ایرانیان که گویی می توانند به دلیل دور ماندن از خطرات و آفات تکنولوژی و تفکر تکنولوژیک نسبت به قدرت تکنولوژی بی تفاوت باشند، سهیم هستند. فردید و پیروانش بر اساس بصیرت های اساسی هایدگر صرفاً به نقد مدرنیته، تکنولوژی جدید غربی و پدیده مدرنیزاسیون پرداختند و در آثار آنان هیچ اثری در مورد تاکید بر ضرورت نیل به تکنولوژی دیده نمی شود. آری، در آثار آنان تک عباراتی یافت می شود که نشان می دهد آنان ضدعلم یا ضدتکنولوژی نبوده اند اما سخن بنده چیز دیگری است. سخن بر سر این است که در اندیشه این بزرگان به هیج وجه «تاکید ایجابی» بر ضرورت دستیابی جامعه ضعیفی همچون ایران به تکنولوژی به منزله یک ضرورت دیده نمی شود. البته امیدوارم به نحوی مبتذل، طوطی وار و نااندیشیده این سخن و تاکید بر ضرورت نیل به تکنولوژی جدید در دوران ما، به منزله دفاع از سیانتیسم، پوزیتیویسم و شیفتگی در برابر تکنولوژی جدید تلقی نشود و انگ پوزیتیویسم به اینجانب زده نشود. اکثر قریب به اتفاق هایدگری های ایران درنیافتند که نقدهای هایدگر از تکنولوژی بیشتر بر مبنای موقعیت تاریخی جوامع غربی صورت گرفته است. جوامعی که به توسعه و تکنولوژی جدید دست یافته اند، حق دارند نگران آسیب ها و خطرات آن باشند. لیکن متفکران جامعه یی که هنوز به توسعه و تکنولوژی دست نیافته اند، حق ندارند صرفاً بر آسیب ها و آفات توسعه و تکنولوژی دست بگذارند.
به هر تقدیر، این پرسشی بسیار اساسی در حوزه فلسفه تکنولوژی است که آیا فرآیند دستیابی به تکنولوژی فرآیندی اساساً غربی است، بدین معنا که ما برای نیل به تکنولوژی گریزی جز طی کردن همان مسیری نداریم که جوامع غربی طی کرده اند یا آنکه ما مسیرهای متعددی برای رسیدن به تکنولوژی داریم و فرضاً ما ایرانیان می توانیم از مسیر خاص، بومی و محلی خود به تکنولوژی دست یابیم. همچنین ما تجربیات کشورهایی مثل روسیه، ژاپن و در این اواخر چین را در پیش چشم داریم. آیا با تجربه این کشورهای به لحاظ جغرافیایی غیرغربی، می توان مدعی بود شیوه های گوناگونی برای رسیدن به تکنولوژی وجود دارد یا باید گفته شود این جوامع نیز به لحاظ فلسفی، به بخشی از عالم غربی تبدیل شده اند، هر چند ممکن است به لحاظ جغرافیایی یا سیاسی با جوامع غربی اختلافاتی داشته باشند. به هر تقدیر، به گمان بنده، هر چند نیز بپذیریم فرآیند تکنولوژیک شدن ممکن است کم و بیش از نهادهای بومی و حال و هوای خاص یک جامعه اثر پذیرد، لیکن این فرآیند، ارتباط تنگاتنگی با سنت متافیزیک یونانی و نهادها و موسسات مدنی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و تاریخی غربی دارد.
برای مثال در جوامعی که هنوز به مقولات اسطوره یی می ا ندیشند یا شدیداً تحت تاثیر سنت نظری عبری یا هندی هستند، در جوامعی که هنوز صورت بندی اجتماعی جوامع قبایلی یا فئودالی وجود دارد، در جوامعی که هنوز حد لازمی از انباشت سرمایه شکل نگرفته است یا در جوامعی که هنوز مناسبات طبیعی میان نهادهای سیاسی، اقتصادی و علمی، فنی و فرهنگی وجود ندارد، نمی توان به فرآیند تکنولوژیک شدن در آنها چندان امید بست. تصور می کنم هنوز ذهن و احساس ما ایرانیان نسبت به مساله توسعه تکنولوژیک گیج و گنگ و اراده و عزم ملی ما در اتخاذ یک تصمیم تاریخی برای نیل به قدرت تکنولوژیک فلج است و روشنفکران سیاست زده و متفکران منقطع از وضعیت تاریخی ما در شکل گیری این شرایط بی تقصیر نبوده و نیستند. همان گونه که در سطور پیشین اشاره کردم، متفکران و فیلسوفان ما در عدم فهم قدرت تکنولوژی و تاکید ایجابی بر اهمیت آن بسیار قصور ورزیده و می ورزند. روشنفکران ما بیش از اندازه سیاست زده بوده، قدرت را صرفاً در نهاد سیاست می فهمند و اساساً به اقتدار ملی و قدرتی که تکنولوژی به یک ملت زبون می بخشد، توجه ندارند. قدرت سیاسی نیز بیش از اندازه اسیر روزمرگی سیاسی است و تمام هم و غم آن معطوف به حفظ قدرت و حل مسائل سیاسی در معنای روزمره آن است. در چنین فضایی که هر چند صباحی دولتی اعم از چپ و راست یا به اصطلاح اصلاح طلب یا به اصطلاح اصولگرا شکل می گیرد که آینده و فرصت های تاریخی را در منازعات سیاسی و جناحی از دست داده، آینده را می فروشند تا خرج زمان حال کنند و در جامعه یی که توده ها بی شکل و بی هدف هستند و نیز پیوند منطقی میان نهادهای «به اصطلاح» اقتصادی، علمی و دانشگاهی و سیاسی وجود ندارد، انتظار تکنولوژیک شدن جامعه ایران سودایی بیش نیست.
توسط : الماس | تاریخ : شنبه 92/6/2