تکنولوژی از نظر فلسفی و علمی (قسمت اول)

فریبا حیدری

دانلود PDF

 


فلسفه تکنولوژی به تعبیری بسیار ساده و اجمالی، عبارت است از تامل و تفکر فلسفی در باب چیستی و حقیقت تکنولوژی. به بیان دیگر، فلسفه تکنولوژی خواهان اندیشیدن و پاسخگویی به این پرسش است که تکنولوژی چیست و چه سرشتی دارد. در نگاه نخست و بسیار ساده اندیشانه به نظر می رسد تکنولوژی امری صرفاً علمی، فنی و تکنیکی است. امری که مستقیماً تنها به حوزه فعالیت مهندسان و صنعتگران و نیز به نحو غیرمستقیم به سرمایه داران و قدرت های سیاسی، به منزله سرمایه گذاران، مدیران و هدایت کنندگان فعالیت های صنعتی و تکنولوژیک مربوط می شود اما آن دسته از متفکرانی که از فلسفه تکنولوژی سخن می گویند در واقع به درستی خواهان بیان این حقیقت هستند که تکنولوژی موضوع تامل و تفکر فلسفی نیز هست و تکنولوژی دارای ابعاد و اوصافی است که به هیچ وجه نمی تواند محل امعان نظر عالمان علوم تجربی، مهندسان، صنعتگران، سرمایه داران، سیاستمداران، مدیران دولتی و صنعتی و اصحاب قدرت سیاسی قرار گیرد. به هر تقدیر، در قصه ظهور و گسترش تکنولوژی مدرن چند نکته اساسی وجود دارد که سبب ظهور فلسفه تکنولوژی شد؛ 

 

1) غالباً این تلقی غلط وجود داشته و دارد که «انقلاب صنعتی»، «انقلاب در صنعت» بود و ظهور تکنولوژی جدید به منزله اختراع و کاربرد پاره یی از ابزارها و وسایل جدید در امر تولید، بهره برداری از طبیعت، حمل و نقل، ارتباطات و... بوده است اما برخی از متفکران غربی، همزمان با ظهور انقلاب صنعتی دریافتند این انقلاب صرف انقلاب در صنعت نبود و چنین نبود که با ساخته شدن دیگ های بخار صرفاً ابزار یا ابزارهایی جدید به ابزارهای گذشته افزوده شود بلکه انقلاب صنعتی انقلاب در همه چیز بود و ظهور تکنولوژی جدید سبب تحولات بنیادین در همه حوزه های اجتماعی، سیاسی، دینی، فلسفی، فرهنگی و... شد؛ تا آنجا که صورت بندی اجتماعی و تاریخی را ابتدا در جوامع غربی و سپس در کل جهان تغییر داد و هیچ حوزه یی از حوزه های حیات فردی و اجتماعی، از جمله روابط خانوادگی، جنسی یا اخلاقی ... نبود که تحت تاثیر و سیطره تکنولوژی قرار نگرفته باشد. به بیان دیگر، با انقلاب صنعتی و تکنولوژی مدرن «عالمیت عالم» تغییر کرد، کره زمین برای نخستین بار رنگ و بوی دیگری به خود گرفت و یک دوره تاریخی جدیدی در حیات بشر آغاز شد. تامل و تفکر در باب این دوره جدید تاریخی و این تحول در «عالمیت عالم»، امری فنی و تکنیکی و در حوزه فعالیت مهندسان، صنعتگران، سرمایه داران، مدیران دولتی یا اصحاب قدرت سیاسی نبوده بلکه محل امعان نظر بسیاری از فیلسوفان و متفکران و در حوزه خاصی به نام فلسفه تکنولوژی بوده و هست. این متفکران و فیلسوفان هستند که می توانند با تاملاتی نظری و فلسفی به ما بگویند با ظهور تکنولوژی جدید چه تحولاتی در نحوه نگرش ما به جهان، معنای جهان و معنای خود انسان و زندگی و نسبت آدمی با هستی صورت پذیرفته است و فرهنگ و تمدن از تکنولوژی مدرن چه تاثیرات ژرف وجودشناختی و انسان شناختی پذیرفته است. تاثیراتی که در هیچ یک از تمدن های پیشین مشاهده نمی شود. 

 

2) نکته دیگر اینکه علم و تکنولوژی جدید، در کنار و پابه پای ظهور جهان بینی عصر روشنگری شکل گرفته است. در دوران ما علم و تکنولوژی جدید همواره از بدو تولد، مهم ترین ابزارهای تحقق آرمان های عصر روشنگری تلقی شده و می شود. آزادی انسان از هر گونه اسارت و سعادت این جهانی وی روی کره خاک از بزرگ ترین و مهم ترین آرمان های عصر روشنگری بوده است. به تعبیر ساده تر، قرار بود علم و تکنولوژی مدرن بشر را به سعادت و آزادی برساند اما حال این پرسش به نحو بسیار جدی وجود دارد که آیا علم و تکنولوژی جدید به راستی توانست آزادی و سعادت راستین را برای آدمی محقق سازد یا خود به ابزاری برای ظهور اشکال جدیدی از اسارت و سلطه بر آدمی و ظهور دردها و رنج های تازه یی برای وی منتهی شده است. 

تاملات در باب سرشت علم و تکنولوژی جدید و بررسی علل، عوامل و دلایلی که منجر به شکست انسان دوره جدید در نیل به آزادی و سعادت شد و مطالعه و بررسی عوارض، تبعات و پیامدهای مخرب و ویرانگر علم و تکنولوژی جدید، همچون ماشینیسم، الیناسیون یا از خودبیگانگی، کشتارهای دسته جمعی، نسل کشی های متعدد، جنگ های جهانی، ساخته شدن سلاح های هسته یی و شکل گیری انبارهای عظیم تسلیحات هسته یی و لذا رویارویی بشر با خطر انهدام کامل کره زمین، ساخته شدن انواع بمب های مختلف شیمیایی و میکروبی، فجایع عظیم هیروشیما و ناکازاکی، رشد بی سابقه و غیرقابل مهار صنعت و تکنولوژی، خطر نابودی لایه ازن، تخریب و از بین رفتن جنگل ها، مراتع و محیط زیست طبیعی، برهم خوردن رابطه آدمی با طبیعت و تلاش بشر صرفاً به منظور بهره برداری اقتصادی از طبیعت و عدم درک طبیعت به منزله مادر و نگاهبان حیات آدمی، آلودگی های هوا و صوتی، ظهور بیماری های لاعلاج جدید و انواع بیماری های مهلک قلبی، عصبی و روانی و... همه و همه از جمله مسائلی است که سبب ظهور پاره یی از تاملات بسیار اساسی در حول و حوش تکنولوژی در غرب شده است. 

3) نکته بسیار مهم و اساسی دیگر اینکه در ابتدا به نظر می رسد تکنولوژی حاصل فعالیت آزادانه آدمی است اما امروزه تکنولوژی آنچنان بر زندگی ما سیطره یافته است که تا حدود زیادی رهایی از چارچوب هایی که تکنولوژی برای ما هر روز بیشتر و بیشتر تعیین می کند، دیگر امکان پذیر نیست و این نه تکنولوژی است که تحت کنترل اراده و آگاهی ماست بلکه کاملاً برعکس، این آگاهی و اراده آدمی است که تحت کنترل و سیطره روزافزون تکنولوژی قرار گرفته است. فهم این قدرتی که تا حدود بسیار زیادی سیطره ناپذیر شده و اندیشیدن در باب آن و تلاش به منزله رهایی و آزادی راستین انسان از سیطره تکنولوژی و چارچوب های تعیین بخش آن، از جمله مواردی است که موضوع تاملات در حوزه یی است که از آن می توان به فلسفه تکنولوژی تعبیر کرد. 

4) نکته آخر در ارتباط با ظهور حوزه یی از تاملات تحت عنوان فلسفه تکنولوژی این است که این با مارتین هایدگر متفکر بزرگ آلمانی در قرن بیستم است که برای نخستین بار پرسش از چیستی و سرشت تکنولوژی جدید مطرح می شود و بدین ترتیب، تکنولوژی به نحو صریح و آشکاری به منزله موضوع و متعلق تفکر فلسفی قرار می گیرد و آشکارا سخن از «فلسفه تکنولوژی» به میان می آید. قبل از هایدگر هیچ کس صراحتاً از فلسفه تکنولوژی و پرسش از سرشت و ماهیت تکنولوژی سخن به میان نیاورده بود اما ضمن به رسمیت شناختن مقام هایدگر و نقش پیشتاز آن در قوام یافتن شاخه یی مطالعاتی با عنوان فلسفه تکنولوژی، همچنین باید به این نکته توجه داشت که از همان آغاز ظهور عقلانیت مدرن توسط متفکرانی چون گالیله، دکارت و نیوتن، یعنی ظهور عقلانیتی که طبیعت را به امور محسوس و ماده و حرکت محدود کرده، وجه کمی و محاسبه پذیر اشیا و پدیدارها به منزله مهم ترین وصف آنان تلقی شد و از همان آغاز ظهور علم و تکنولوژی مدرن که بر اساس عقلانیت جدید شکل گرفت، همه متفکران بزرگ غربی، سلباً یا ایجاباً علم، تکنولوژی و تفکر علمی و تکنولوژیک را مورد تامل قرار داده اند. آنان چارچوب تفکر علمی و تکنولوژیک را یا به منزله اصیل ترین صورت تفکر پذیرفته اند و الگوهای علمی و تکنولوژیک را به مثابه صحیح ترین الگوی معرفت و دانش تلقی کرده اند یا آنکه کوشیده اند به نقد علم و تفکر تکنولوژیک جدید پرداخته، محدودیت ها و نقصان های آن را نشان دهند. بنابراین در همه متفکران بزرگ غربی در دوره جدید، می توان از نوعی فلسفه علم و فلسفه تکنولوژی ضمنی سخن گفت. هر چند که آنان صراحتاً و آشکارا از فلسفه علم یا فلسفه تکنولوژی سخن نگفته باشند. برای نمونه در مقاومت رمانتیست هایی چون گوته، نوالیس، ریلکه یا هولدرلین در برابر تکنولوژی جدید، در انتقادات مارکس از سرمایه داری، در نقدهای کی یر که گور از تفکر علمی و ابژکتیو، در نقدهای نیچه، هوسرل یا ویتگنشتاین از فرهنگ و تمدن مدرن و... می توان خطوطی از نوعی فلسفه تکنولوژی را ردیابی کرد اما این در تفکر هایدگر و در آثار برخی از متفکران بعد از او، به خصوص در مکتب فرانکفورت و در اندیشه های متفکرانی چون والتر بنیامین، تئودور آدورنو، هورکهایمر، مارکوزه، هابرماس و... که جملگی نیز تحت تاثیر هایدگر بوده اند، است که فلسفه تکنولوژی و اندیشیدن در باب تکنولوژی جدید صراحت بیشتری یافته، بخشی از آثار آنان را به خود اختصاص می دهد.