به نام خدا
کنفرانس خانمها:عامری –حسنی-پنیزه-سنگسری
- هویت فرهنگی چیست ؟
از واژه های پر معنای ادبیات نوجوانی و جوانی ، " هویت " است . معنای این عبارت همزمانی آغاز تأمل و تفکر درهویت خویش و شروع نوجوانی است. پدیده ای که بعدها و در سالهای جوانی به صورت تکوین هویت یا بحران هویت ظاهر می شود. لذا مهمترین سالهای زندگی یعنی دوران نوجوانی و جوانی عرصه تجلی شکل گیری و یا از هم پاشیدگی هویت است.
هویت، احساس تعلق به مجموعهای مادی و معنوی است که عناصر آن از قبل شکل گرفتهاند. ” اگر امروز از هریک از ما بپرسند که ”تو کیستی؟” (یعنی بخواهند که شما هویت خود را در برابر یک پرسش توضیح دهید)، هر یک پاسخی را که برگرفته و متاثر از اصالت، ذهنیات، تربیت و بافت فرهنگیمان است، بیان میداریم، از جمله: ”من ایرانی هستم“، ”من تاجیک هستم“، من انسانم“، ”، ”من مدیرم“، ”من جوانم“، ”من اندیشمندم“، من هم یک بنده خدا مثل بقیه هستم“، و امثالهم. حال ما کدام پاسخ را میدهیم یا با چه اولویتی هریک را میگوییم همراه با درک این نکته که با چه لحنی (افتخار، سرخوردگی، احترام، بیتفاوتی و غیره) آن را بیان میداریم و اینکه در شرایط مکانی و زمانی مختلف، کدام پاسخ را میدهیم، در مجموع معرف هویت شخصی و فرهنگی ما است.
از این منظر ، هویت فرهنگی، حول محورهایی همچون مرز جغرافیایی (سرزمین)، دین و مذهب، باورها و سنن فرهنگی، و زبان مشترک تعریف میشود. اما قضیه به همین جا هم ختم نمیشود. از زاویهای دیگر، هویت تعیین میکند که ”ما چه کارهایم“، ”از کجا آمدهایم“، ”برای چه آمدهایم”، ”چه نباید بکنیم“، ”چرا اینگونهایم“، و ”به کجا خواهیم رفت“ یا ”به کجا باید برویم“. پاسخ افراد مختلف به این پرسشها، متفاوت و دارای سطوح مختلف است. وقتی از این زاویه با شخصیت افراد روبرو میشویم، در مییابیم که دو افراد گونهاند: یکی افراد ”ماموریتگرا“ و دیگری افراد ”عادی“یا” اجتماعی روزمره“. افراد ماموریتگرا برای خود هویتی مستقل قائلند و بر این باورند که برای انجام ماموریت یا تحقق رسالتی خاص به این جهان آمدهاند و باید در تمام زندگی خود بکوشند تا وظیفهای را که بر دوش دارند به انجام برسانند. به همین علت هرگونه سختی و مرواتی را تحمل میکنند و تمامی اقدامات و فعالیتهای زندگی خود را حول محور آن ”ماموریت“ تعریف کرده و شکل میدهند. به همین علت چنین افرادی دارای خصایل ”رهبری“ و ”قهرمانی“ هستند. اما در مقابل، افراد عادی افرادی هستند که مسیر رشدشان و حرکت جامعه، تعیین کننده وضعیت آنان و فعالیتهایشان است. آنان در مسیر رودخانه جامعه حرکت میکنند و ”چشمانداز“ ویژهای را برای زندگی خود قایل نیستند و غالباً در و ضعیت انفعالی و روزمرگی گرفتارند.
افراد در مسیر رشد و تکامل خود به مرور متوجه ماموریت احتمالی خود میشوند. طبق مطالعات پژهشگران ، افرادی که ماموریت خود را مکتوب میکنند ، 10 برابر موفقتر از کسانی هستند که فقط بطور ضمنی بر ماموریت خود واقفند و آن را مکتوب نمیکنند، بعلاوه باز همین افراد دسته دوم، 10 برابر از افرادی که اصلاً ماموریت مشخص و شفافی برای خود ندارند و چشمانداز خاصی برای زندگیشان متصور نیستند، موفقترند. بدین سبب، پرواضح است که میزان اهمیت فرهنگی در رشد و تعالی فرد، و بالتبع رشد جامعه، بسیار و غیرقابلاغماض است، و یا به تعبیری میتوان آن را نقطه آغاز حرکت، تلاش و پویایی فرد دانست.انسجام هویت و رشد فکری دوره نوجوانی و جوانی و همچنین انعطافپذیری افکار در این دوره باعث میشود که شخص بتواند در کناری قرار بگیرد و به صورتی بیطرفانه به خود به عنوان یک شخص بنگرد. در این صورت او خواهد توانست خویشتن را به عنوان یکی از ابنا بشر ، به عنوان فردی در میان افراد دیگر ، به عنوان یک فرد با پشتوانه و تاریخی ماندگار و به عنوان فردی آگاه و دانشمند در اجرای نقشهایمختلفی که بر عهده میگیرد، در نظر داشته باشد.ریشه های تاریخی ، ادبی و زبانی و قومی بر هویت فرد تاثیر گذار بوده و آنرا می تواند سرخورده یا سرافراز سازد . نگاه به گذشته با چشم اندازی امیدوارانه به آینده می تواند در جوان شور و شوق بی پایانی ایجاد و آنرا بسوی شناخت هویتش یاری سازد .اگر گذشته و تاریخ و ادبیات و زبان و قومیت ها را از یک فرد بگیرید او دیگر هیچ چیز با ارزشی نخواهد داشت تا به آن ببالد و اگر اینچنین شد زمینه های پذیرش فرهنگ های دیگر را خواهد یافت . اینجاست که سرآغاز تهاجم فرهنگی و سرگشتگی هویت ها آشکار خواهد شد .
مشکلترین مساله دوران جوانی در رشد شخصیت و تثبیت هویت این است که فرد نه تنها بخواهد که بزرگسال باشد و در همین جهت برنامهریزی کند، بلکه باید قادر به تشخیص و پذیر ش نیروهای متضاد در شخصیت خود نیز بشود و راههای موثرتر کنترل خویش را بشناسد.چگونگی تثبیت هویت در جوانی به وقایع مهم در زندگی فرد در ایندوره بستگی دارد. به عنوان مثال هویت شغلی و اجتماعی کسی که پس از تحصیلات دبیرستانی به یکی از رشتههای معلمی وارد میشود، با کسی که به یکی از رشتههای مهندسی وارد میشود. متفاوت خواهد بود این هویتهای گوناگون بطور مسلم تاثیرات خودرا بر چگونگی سایر جوانب هویت افراد نیز به جای خواهند گذاشت.اگر درسالهای کودکی و نوجوانی خانواده بیشترین تاثیر را بر شکلگیری هویت بر عهده داشت،اینک در دوره جوانی ، محیط زندگی اجتماعی و خود جوان نقش اساسی در تثبیت هویت ایفامیکند. به نظر میرسد که تحولات رشد دوره جوانی ، بیش از آنکه نتیجه یک تکامل تعامل میان موجود زنده و محیط باشد، یک مجموعه تغییرات پی در پی متاثر از عوامل محیطی است. امروز کمتر کسی را میتوان یافت که فکر کند رشد شخصیت همراه با کامل شدن رشد بدنی متوقف میشود. تقویت زمینه های تبادل فکری و هم اندیشی با نسل جوان به منظور درک مشکلات و معضلات درونی آنان و پاسخ به پرسشهای بنیادین و توسعه مناسبات میان والدین و فرزندان از حیث عاطفی ، روحی و کلامی به منظورجلب اعتماد نسل جوان و در نهایت گرایش به الگو پذیری با هدف تحکیم هویت خانوادگی آنان و ایجاد تقویت زمینه هایی که به مدد آن نوجوان و جوانان قادر به تفکر منتقدانه نسبت به فرهنگ بیگانه و به ویژه فرهنگ غرب باشد می تواند زمینه رابرای تکوین هویت فرهنگی پایدار و برخورد مؤثر با هجوم فرهنگی مهیا می کند. تاکید بر تاریخ و گذشته پر افتخار و بیان توانمندیهای گذشتگان و نیاکان و همچنین معرفی مفاخر و اندیشمندان بزرگ ؛ ملی و مذهبی و تشریح ریشه های کهن فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی می تواند در ثبات هویت فرهنگی جوان تاثیر گذار باشد . و آنرا در برابر تهاجم فرهنگی گسترده غرب و جنگ نرم رسانه ها در امان نگه دارد.
More in this category: «غنیمت شمردن دوران جوانی نقش تفکر در دوران جوانی »
جایگاه هویت فرهنگی در اندیشه های زنده یاد پرویز ورجاوند
پرسش اساسی در میان نخبگان کشورهای توسعه نیافته این است که چه عامل یا عواملی در توسعه و پیشرفت، نقش آفرین و چه راهکاری برای دستیابی به آن مناسبتر است؟ نظریه پردازان و پژوهشگران بسیاری از منظر خود به این پرسشها پاسخ گفته اند و یا میکوشند پاسخ گویند. برخی بر نقش اقتصاد تاکید داشته اند و مبنای توسعه همه جانبه را تنظیم سازوکارهای اقتصادی دانسته اند. برخی دیگر توسعه سیاسی را مقدم بر هر تحولی دانسته اند، برخی ساختارگرایانه و برخی کنش گرایانه نظریه پردازی نموده اند. گروهی نقش فرهنگ را در توسعه ناچیز برشمرده اند و گروهی دیگر عامل توسعه نیافتگی برخی کشورها را در فرهنگ آن ها جسته اند. برخی الگوی اروپامدار و برخی الگوی بومی ارائه داده اند و حتی نظریه پردازی توسعه را با آزادی همسان دانسته است. اما از نگاه پرویز ورجاوند همه چیز به فرهنگ ملی ختم می شود. وقتی سخن از فرهنگ یک جامعه در میان است، به این معنی است که همه کلیت زندگی جامعه را در بر می گیرد و پدیده هایی چون اقتصاد جزئی از آن را تشکیل میدهد. توسعه و پیشرفت در شناخت و تکیه بر هویت فرهنگی و یاری جستن از آن میسر می گردد .
ورجاوند میان دو راهکار کشورهای توسعه نیافته؛ نخست، تسلیم بی چون و چرا به فرهنگ غرب برای حرکت در مسیر پیشرفت و توسعه و دو دیگر بستن درهای سرزمین خود بروی جهان برای حفظ هویت فرهنگی، راه سومی را برمیگزیند که کشورهای توسعه نیافته با جهان بیرون از سرزمین خویش ارتباط برقرار سازند و به بده بستان حساب شده بپردازند. در این راه باید که دریافت های خود را از درون پالایشگاه فرهنگ ملی بگذرانند و سپس به هضم و جذب آن بپردازند .
برای آمادگی برای این رویارویی فرهنگی، توانمندسازی فرهنگ ملی ضروری است اگر ملتی بخواهد در برابر دیگر فرهنگ ها دست بسته سر تسلیم فرود نیاورد و هویت خویش را نبازد، باید بر تواناییهای خود در همه زمینه ها بیفزاید و قدرت آفرینش جامعه را بالا ببرد تا به یاری آن جرات رودررویی و چالش کردن را بیابد. ورجاوند بر این باور است برای ایجاد چنین بستر توانمندی، ایجاب میکند تا جامعه از فضایی باز و پویایی های لازم برخوردار باشد. هیچ ملتی در فضای بسته و یک سویه نگر قادر به آفرینش و بهره مندی از یک فرهنگ پویا نبوده و نخواهد بود. یک جامعه بسته و زیر سلطه جرات واقعی را از مردمش میگیرد، توان آفرینش را از آن ها بازمی ستاند و نتیجه آنکه سرانجام شرایط لازم برای سرفرود آوردن دربرابر دیگران فراهم خواهد آمد. چنین است که ورجاوند در طول عمر سیاسی خود بی چون و چرا با استبداد و خودکامگی و نظام تک صدایی به مبارزه می پردازد. کوشش های او در رفع انسداد فضای سیاسی بر این باور متکی است .
ورجاوند معتقد است پدیده توسعه به میزان فراوانی به عامل علم و تکنولوژی بستگی دارد. برای دستیابی به علم و تکنولوژی با حفظ هویت فرهنگی نه باید خودرا از جریان عظیم پیشرفت و تکنولوژی دور نگاهداشت و نه اینکه به گذشته بازگشت و آزموده های دیگران را از آغاز آزمود. او ژاپن را نمونه گویای الگوی خود معرفی میکند. ملتی که با تکیه بر وحدت ملی و فرهنگ دیرپای خود از یکسو، و چشم دوختن به پیشرفت های خیره کننده علمی و فنی جهان غرب، به منظور جذب و هضم آگاهانه آن توفیق آن را بدست آورده است ضمن حفظ هویت ملی و فرهنگی خود، نه تنها عقب افتادگی ها را جبران کند بلکه خود را همطراز پیشرفته ترین کشورهای جهان در سطح علمی و تکنولوژی قرار دهد. او درد بزرگ امروز کشور ما را -بی بهره بودن از بینش علمی و قدرت فنی- از ویژگی های فرهنگ ایرانی یا مشرق زمین نمی دانست، بلکه عکس آن، اعتقاد داشت، سنت داشتن دیدگاه دقیق و جامع علمی در این سرزمین، راه به دورانی بسیار کهن می برد. گسسته شدن این روند و بازایستادن توان علمی این فرهنگ در مقایسه با دیرپایی آن، گذشته از لطمه کلی که بعد از حمله مغول بر آن وارد آمد، بیشتر متوجه حدود دو و نیم قرن اخیر میشود. مدت زمانی که آن سوی جهان یعنی دنیای غرب بیشترین تلاش خود را انجام داده و شکافی عمیق از نظر پیشرفت علمی و فنی میان شرق و غرب پدید آورده است. در دیدگاه او آئین های دینی که در مشرق زمین ظهور کرده اند، هیچگاه عامل بازدارنده در حرکت به سوی توجیه علمی مسائل زندگی جامعه انسان ها و طبیعت پیرامون آن ها نبوده اند و جنبه های عرفانی و معنوی این مکتب های دینی عامل بازدارنده ای در زمینه شناخت جهان و پدیده های آن در تمامی زمینه ها به شمار نمی رفته است. برای نمونه آئین زرتشت در تمامی ابعاد خود انسانها را به آموختن، آگاهی یافتن، شناسایی بدست آوردن، درکنکاش دائمی بودن و بالاخره سازنده و پیشرو بودن فرامی خواند .
با پذیرش رقابت فرهنگی و این اصل که فرهنگ غنی تر بر دیگر فرهنگها در مجاورت یکدیگر تاثیر خواهد گذاشت ورجاوند برای هرآنچه موجب توانمندی فرهنگ می شود ارزش ویژه ای قائل می شود. او غنای فرهنگی را بیش از هرچیز بسته به گونه گون بودن و جلوه های پرتنوع خرده فرهنگ های آن می داند. با این نگرش ورجاوند به خرده فرهنگ های کشور از طایفه های بختیاری ها گرفته تا مردم کناره ها و جزایر خلیج فارس و دریای عمان توجه ویژه نموده است و پژوهش هایی بی نظیری در این خصوص از خود برجای گذاشته است. او به همه فرهنگ های کشور احترام قائل است و وحدت ملی و یکپارچگی سرزمین را در زیر سایه این گونه گونی فرهنگی اصل می پندارد .
ورجاوند باور داشت، میراث های فرهنگی یک ملت، نشانه هایی از تاریخ یک فرهنگ و یک ملت به شمار می روند که روح آن ملت در وجود آنها جنبه ابدیت و نوینی به خود می گیرد. به بیان دیگر میراث فرهنگی یک ملت بیانگر هویت فراموش نشدنی آن مردم است. در دیدگاه او میراث فرهنگی تنها مجموعه یادبودهای هنری و محل های باستانی و بناهای تاریخی نبود بلکه میراثهای فرهنگی مفهومی وسیع تر را دربرمیگرفت که عبارت بود از کلیت زنده و پویای خلاقیت انسانی یک ملت. مانند طرز تفکر و بینش و سنت ها و باورها. با این دیدگاه منظور اصلی او از شناخت جامع آنها به این نیت بود تا بتوان با آنها ارتباطی آگاهانه برقرار کرد و با این میراثها به گفتگو نشست و درنتیجه گذشته را نادیده نینگاشت. نگرانی های ورجاوند در حفظ میراث فرهنگی، تخت جمشید، پاسارگاد، میدان نقش جهان و هر جا و هرچه از فرهنگ و تمدن ایرانی برمی آید با دیدگاه تقویت فرهنگ و هویت فرهنگی معنا پیدا میکند. او در جهت حفظ مفهوم وسیعتر میراث فرهنگی در گردآوری دانشنامه های فرهنگی ایران نیز می کوشد، دائره المعارف تشیع، دانشنامه جهان اسلام، دانشنامه زنان ایران، دانشنامه بزرگ فارسی، اطلس تاریخی ایران همه از میراث های فرهنگی ایران است که رد کوشش های ورجاوند در آن ها نمایان است .
نمونه بارز چگونگی عملی توسعه اقتصادی و پیشرفت بر بنیاد هویت فرهنگی، در رویکرد ورجاوند به حوزه تمدن ایرانی شامل کشورهای آسیای میانه و جنوب قفقاز، تاجیکستان و افغانستان نمایان است. ورجاوند با شناخت فرهنگ و تمدن ایرانی همواره سفارش می کرد با توجه به موقعیت ویژه جغرافیایی سرزمین ایران و بهره گرفتن از پیوندهای فرهنگی دیرپا با کشورهای حوزه فرهنگ ایرانی، قادر بر آن خواهیم بود تا موجبات یک پیمان وسیع و توانای منطقه ای را به راه اندازیم و از بازار 300 میلیونی این حوزه در جهت اعتلای اقتصادی بهره مند شویم. او احداث خط لوله نفتی باکو – جیحان را خسارتی جبران ناپذیر برای ملت و کشور می پنداشت. او بر این باور بود با وجود نزدیکی های فرهنگی ایران و افغانستان، ایران می تواند در بازسازی افغانستان نقش پررنگی را ایفا نماید که به خیزشی در اقتصاد شرق کشور می انجامد. او با این نوع نگاه رشد اقتصادی را نیز در پرتو تکیه بر هویت فرهنگی دست یافتنی تلقی می کرد .
و درپایان، ورجاوند به نهضت ملی ایران به رهبری مصدق با دیده احترام می نگریست. او باور داشت ملت ایران در این خیزش خود را باز می یافت و در جستجوی آن بود تا هویت خویش را با تکیه بر تاریخ و فرهنگ دیرپایش در سطح جهان مطرح سازد. رهبری این جنبش را روشنفکری آگاه و آشنا با فرهنگ ملت خویش می دانست که آرمانهای خود را از واقعیت های جامعه میهن خویش بیرون می کشید و هرگز از خواسته های ملت خود دور نمی گشت. ورجاوند نهضت ملی را جنبشی آگاهانه، هدفدار و بنیادی در جهت حفظ هویت ملی و بازگشت به خویش ارزیابی می کرد .
یادش پایا و راهش پویا باد .
* برگرفته از نام کتابی به قلم پرویز ورجاوند، نشر سهامی انتشار، 1368
توسط : الماس | تاریخ : دوشنبه 92/5/21