نظریه ها و مکاتب سیاست
زهرا سادات قاسمی
چندین تعریف از نظام سیاسی وجود دارد :
- نظام سیاسی، مجموعه کاملی از نهاد ها، گروه های ذی نفع (از قبیل احزاب سیاسی، اتحادیه های تجاری و گروه های رای دهی) و ارتباطات میان آن نهاد ها و قواعد و نرم های سیاسی است که عملکرد های آنها را اداره می کند. (برای مثال قواعدی چون قانون اساسیو قانون انتخابات(
- یک نظام سیاسی از مجموعه ای از گروه های اجتماعی تشکیل شده است که دارای قدرت می باشند.
- یک نظام سیاسی، نظامی است که ضرورتا دارای دو مشخصه است: مجموعه از از اجزای مستقل که دارای مرز هایی با یکدیگر هستند و هر یک در محیطی که ایجاد شده است، مشغول فعالیت می باشند.
- نظام سیاسی مفهومی است که از لحاظ نظری به روشی از حکومت اطلاق می شود که به سیاست گذاری و سازماندهی کردن بیشتر آنان در تشکیلات خود می پردازد.
- یک نظام سیاسی که حفظ نظم و یکپارچگی را در جامعه تضمین می کند و در عین حال باعث می شود که برخی نهاد های دیگر نیز نارضایتی ها و شکایت های خویش را در این دوره از حیات اجتماعی مطرح کنند.
شباهت ها بین نظام های سیاسی:
- بخش های وابسته
- فرهنگ شهری
- دولت
- مرزها
- شهروندان
- قلمرو
- جامعه شناسینظام های سیاسی
- مالکیت
جامعه شناسی نظام های سیاسی
دغدغه جامعه شناسی در بحث نظام های سیاسی این است که بفهمد چه کسی در رابطه بین دولت و مردمش قدرت دارد و چگونه قدرت دولت مورد استفاده قرار می گیرد. سه نوع از نظام های سیاسی وجود دارد که مورد نظر جامعه شناسی است:
1- خودکامگی
در دولت های خودکامهمردم هیچ قدرت یا نماینده ای ندارند. رهبران نخبه همه امور اقتصادی، نظامی و روابط خارجی را اداره می کنند. دیکتاتوریها مثال های بارز این نوع تمرکز قدرت و استبداد هستند.
نوع دیگر خودکامگی و حادترین شکل آن تمامیت خواهیاست، زیرا همه جنبه های زندگی شامل دخالت در روابط بین شهروندان، سانسور کردن رسانه ها، تهدید کردن به وسیله وحشت و ... را انجام داده و بر تمام امور زندگی مردم کنترل و نظارت دارد.
2- پادشاهی
پادشاهیدولتی است که به وسیله پادشاه یا ملکه ای که کل حاکمیت را در دست دارد اداره می شود. در دنیای مدرن دو شکل از پادشاهی وجود دارد، پادشاهی مطلقهو پادشاهی مشروطه. یک پادشاهی مطلقه شبیه یک دیکتاتوری عمل می کند که در آن پادشاه حکومت کامل را بر کشور خود اعمال می کند. پادشاهی مشروطه به خانواده شاهی قدرت های محدودی می دهد و معمولا امور به وسیله مقاماتی که انتخاب شده اند، اداره می شوند. انقلاب های اجتماعی قرن هجدهم، نوزدهم و بیستم اکثر پادشاهی موجود را به نفع دولت های بیشتر دموکراتیک و میدان دادن به طبقه پایین جامعه سرنگون کردند.
3- دموکراسی
نمایی از برگه رایدر انتخاباتی دموکراتیک، که وجه مشترک تمام دموکراسیهاست. دموکراسیشکلی از دولت است که در آن شهروندان به نمایندگان خود رای می دهند تا دولت شان را اداره و رهبری کنند. ایده دموکراسی از یونانباستان و آثار عمیق دانشگاهیان دوران باستان نشات گرفته است، با این حال وجود دموکراسی همیشه به معنای آن نیست که خواسته های شهروندان به طور مساوی تامین می شود. برای مثال در بسیاری از کشور های دموکراتیک، مهاجران و اقلیت های قومی و نژادی همان حقوق اکثریت شهروندان را ندارند.
در علم سیاست، ناحیهگرایی یا رژیونالیسم به انگلیسی: (Regionalism) یک ایدئولوژی سیاسی است که بر منافع یک منطقه خاص یا تجمعی از مناطق، اعم از بومی یا رسمی (دولتی) اطلاق میشود. هدف ناحیهگرایان افزایش نفوذ و قدرت سیاسی در ناحیه خود از طریق کسب استقلالنسبی و یا در درجهای بالاتر به چنگ آوردن حاکمیتو استقلال کامل از راه تجزیهطلبیو جدایی از تمامیت یک کشورواحد است. ناحیهگرایان اغلب با مخالفت تودههای مردماز جمله مردم مناطق خود روبه رو هستند. چپ یا چپگرا در ادبیات سیاسی، به مواضعی اطلاق میشود که خواهان تغییرات تدریجی یا رادیکالدر جهت ایجاد برابری در توزیع ثروت و قدرتهستند. چپ در ادبیات سیاسی معاصر غرب معمولاً به معنی سوسیال لیبرالیا سوسیالیستبه کار میرودو در برابر راست (گرایش سیاسی( قرار میگیرد. این اصطلاح همچنین برای توصیف سوسیال دموکراسیو بیشتر اشکال آنارشیسماستفاده میشود
ریشه نامگذاری :
ریشه این اصطلاح به انقلاب فرانسهبازمیگردد؛ کسانی که در سمت چپ پارلمانمینشستند، مخالف سلسله مراتب سنتی قدرت بودند و از اصلاحات رادیکالپشتیبانی میکردند.
اصول کلی در گرایش چپ
در ادبیات سیاسی غالبا چپ ها شامل نیروهای انقلابی و خواهان دگرگونیهای سریع اساسی بودهاند که به برقراری عدالت اقتصادی، برابری، تاکید بر انترناسیونالیسم ضد استعماریو بهرهگیری از روشهای انقلابی مشهورند و خواهان نظارت دولتبر اقتصاد و مبارزه با سودجویی سرمایهداریبودهاند. گروههای چپ، اعتقاد به مسئولیت دولتدر مورد تأمین بخشی از رفاه مردم، اعتقاد به برابری و نفی امتیازات طبقاتیو اشرافی و باور به عدالت اجتماعی، طرفداری از تودههای محروم، رد احترام به سنت و نفی حجیت سنتدارند. بنابراین عنوان چپ به گروه کثیری از کمونیست هاو سوسیالیست هاو نیز احزاب گوناگون از حزب کمونیست مائودر چین گرفته تا حزب سوسیال دمکرات جمهوری فدرال آلماناطلاق شده است.
جامعهخواهی یا سوسیالیسم به فرانسوی: (Socialisme)، اندیشهای سیاسی، اقتصادیو اجتماعیاست که برای ایجاد یک نظم اجتماعی مبتنی بر انسجام همگانی میکوشد، جامعهای که در آن تمامی قشرهای اجتماع سهمی برابر در سود همگانی داشتهباشند. هدف سوسیالیسم لغو مالکیت خصوصیبر ابزارهای تولیدو برقراری مالکیت اجتماعیبر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد، مانند مالکیت و ادارهی صنایعتوسّط شوراهای کارگری، یا غیرمستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره دولتی صنایع. گر چه اندیشههای مبتنی بر لغو مالکیت خصوصی پیشینهی زیادی در تاریخ دارد ولی جنبش سوسیالیستی بیشتر پس از شکلگیری جنبش کارگریدر قرن نوزدهم میلادی اهمّیت سیاسی پیدا کرد. در آن قرن حزبهایگوناگون که خود را سوسیالیست، سوسیال دموکراتو کمونیستمینامیدند با هدف لغو مالکیت خصوصیدر اروپاو آمریکاشکل گرفت.
توسط : الماس | تاریخ : شنبه 92/9/30