سیاست های فرهنگی فرانسه
فاطمه سیادی - فاطمه پور اکبری
بررسی نظری سیاست فرهنگی دردو مرحله پیاپی و مکمل همدیگر بعمل میآید :در مرحله نخست تحلیل عواملی که در شکلگیری سیاست مانند اهداف ،ابزارو منابع بکار رفته ونوع اقداماتی که مورد استفاده قرارگرفته مورد نظر خواهد بودو سپس ارزیابی نتایج واقعی حاصله. واژه «سیاست فرهنگی » در برگیرنده مجموعه پیچیده و متنوعی از فعالیتها است که الزاماً در ارتباط با یکدیگر نمیباشند. در برخی کشورها مانند انگلیس حمایت از هنرهای زنده، کمک به سینما و نگهداری ساختمانها و آثار تاریخی هر کدام توسط وزارتخانه جداگانهای اداره میشوند. بدونآنکه عملاً هیچ گونه ضرورت هماهنگی بین آنها احساس شود.
همچنین میتوان کلیت سیاست فرهنگی را به کارکردهای عمدهای که به اهداف اولیه آن سیاست مربوط است تجزیه نمود:حفظ میراث ملی، حمایت از هنرمندان و خالقین آثارهنری تربیت هنرمندان و نمایشگران، فراهم آوردن زمینه بهرهبرداری عموم از فعالیتهای فرهنگی ، توسعه مبادلات بین المللی وتحقیقات و ... این روش مطالعه کارآمدتر وپر محتواتر بوده و نتایج تحلیلی در سطح وسیعتری را در مقایسه با روش تجزیه به رشتههای هنری پیش گفته به همراه دارد،ضمن آنکه مشکلات خاصی را نیز برسر راه قرار میدهد. فرانسه نخستین کشوری است که وزارتخانه ای را به نام فرهنگ آفرید و سیاست گذاری فرهنگی جایگاهی درخور در ساختمان دولت پیدا کرد.
پنج اصل مهم در سیاست گذاری فرهنگی در فرانسه
اصل اول: دولت مداری در عرصه ی فرهنگی:
دولت محوری در فرانسه ریشه ای تاریخی دارد چرا که فرآیند دولت سازی درفرانسه از آغاز متفاوت با کشورهایی چون انگلستان رقم خورد. دولت به معنای امروزی آن در فرانسه، ریشه در قرن چهاردهم دارد. دراین روزگار، جامعه فرانسه با بحران های گوناگون دست به گریبان بود. جنگ های صدساله، بیماری وبا، درگیری ها و جنگ های داخلی موجی از هراس وناامنی را در سراسر سرزمین بوجود آورده بود. روابط سنّتی قدرت دیگر پاسخ گو نبود و اشراف و فئودالها هم از این وضعیت به تنگ آمده وهمه و همه خواهان مداخله نیروی سوّمی برای سامان دهی به امور جامعه ای در اوج نابسامانی بودند..
اصل دوم: دموکراسی فرهنگی: یک گفتمان و دو رویکرد
مقوله فرهنگ به نظر تناقض نما می رسد، زیرا از یک سوی فرهنگ از جنس مردم و بر خاسته ازآنان است و از سوی دیگر، کالای گران قیمتی است که تنها نخبگان یا اشراف جامعه خریدار آنند. با این که هنرمندان علی الاصول بر خاسته از متن جامعه اند ولی کالای فرهنگی دست کم به دو دلیل از دسترس عموم مردم دوراست. اول آن که تولیدات فرهنگی از نمایشنامه گرفته تا هنرهای تجسمی، کالاهای گران و پر بهایی هستند ولایه های پایین و حتی متوسط اجتماعی قدرت خرید آن را ندارند و از سوی دیگر استفاده از برنامه ها هنری وفرهنگی نیاز به اوقات فراغتی دارد که اقشار پایین اجتماعی معمولا از آن بی بهراه اند. به همین دلیل، هنرمندان و نمایش نامه نویسان نیز برای مخاطبان اصلی خود یعنی نخبگان و اشراف تولید می کردند و هنر و فرهنگ از دسترس مردم دور مانده بود.
با تاسیس وزارت فرهنگ، مردمی کردن فرهنگ وبه بیانی دیگر دموکراتیزه نمودن امور فرهنگی در دستور کار وزیران فرهنگ فرانسه قرار گرفت و هریک کوشیدند تا اندازه ی ممکن دامنه ی مخاطبان و یا خریداران کالاهای فرهنگی را به لایه های پایین جامعه گسترش دهند.
اصل سوم: تراکم زدایی و تمرکززدایی فرهنگی
یکی از اهداف مهم و فراگیر دوره های مختلف در سیاست گذاری فرهنگی تراکم زدایی و تمرکز زدایی در مدیریت امور فرهنگی است. این فرآیند که به دنبال افزایش اختیارات قدرت های محلی در امور فرهنگی است، از زمان آندره مالرو آغاز شد و تا به امروز نیز ادامه دارد. کمتر دولتی و وزیر فرهنگی است که یکی از مهمترین برنامه های فرهنگی اش را تمرکز زدایی اعلام نکرده باشد. با توجه به ساخت قدرت در فرانسه که از ابتدای دولت سازی تمرکز گرا رقم خورده ، همه ی امکانات وبرنامه های فرهنگی در کنار قدرت ملی یعنی در شهر پاریس متمرکز شده و استانها و شهرهای فرانسه در حسرت نمایش ها، ارکستر ملی و دیگر برنامه های پایتخت بودند.
اصل چهارم: دفاع از تنوع فرهنگی و رویارویی با آمریکایی شدن جهان فرهنگی
همراه با فرآیند جهانی شدن بویژه با جهانی شدن اقتصاد، فرانسوی ها در زمره ی نخستین کشور های اروپایی اند که نگرانی خود را از جهانی شدن فرهنگ ابراز کردند. پیوستن به پیمانِ تجارت جهانی در سال 1993 به معنای آزاد شدن تجارت در همه ی عرصه ها از جمله عرصه ی فرهنگی بود. بی تردید مهمترین نگرانی اروپایی ها بویژه فرانسوی ها هجوم فیلم های سینمایی و کالاهای دیداری و شنیداری آمریکایی بود که سینمای اروپا را مورد تهدید جدی قرار می داد. فرانسوی ها خواهان استثنا شدن تولیدات دیداری و شنیداری از قاعده ی کلی تجارت آزاد جهانی شدند. این طرح که مورد حمایت کشورهای اروپایی قرار گرفت به طرح فرانسوی "تمایز فرهنگی" شهرت یافت. تمایز فرهنگی به فرانسو ی ها اجازه می داد از سینمای ملی و تولیدات دیداری و شنیداری خود در برابر سینمای آمریکایی حمایت کنند.
اصل پنجم: هنر برای ادغام فرهنگی و همبستگی اجتماعی
هنر به خودی خود می تواند ارزش به شمار آید چرا که آفرینش هنری بیان آزادانه ی غوغای درون هنرمند است. با این وجود، هنر و به بیانی گسترده تر فرهنگ کارویژه ی دیگری نیز دارد که در جای خود از اهمیت بسزایی برخوردار است. یکی از کارویژه های انکار ناپذیر فرهنگ وهنر فوائد اقتصادی و اجتماعی آن است. اقتصاد هنر و فرهنگ مبحثی مهم و در خور توجه است. در فرآیند آفرینش ها هنری کالاهایی تولید و به بازار عرضه می شود. حجم دادو ستد ها کالاهای هنری و فرهنگی به اندازه ای است که به آسانی می توان از اقتصاد وبازار هنر وفرهنگ سخن گفت. این بازار هم مانند هر بازار دیگری کار آفرین و سودآور است و از منطق بازار های دیگر پیروی می کند. نگاهی به بازار فروش تابلوها، سی دی های صوتی و تصویری، سینما و تاتر و مانند آن به خوبی پویایی و اهمیت اقتصاد فرهنگ را نشان می دهد. در کنار تولیدات فرهنگی و هنری، میراث فرهنگی نیز کار آفرین است. کتابخانه ها، آرشیوها، مرمت و بازسازی بناهای تاریخی روی دیگر سکه بازار گسترده اقتصاد فرهنگ است.
توسط : الماس | تاریخ : شنبه 92/9/23